Discover

World War Z

Minsik readers
0.0
0 ratings
Other platforms
3.9
138 ratings
432
PAGES
~7h 12min
READING TIME
Persian
LANGUAGE
2
READERS
کتابسرای تندیس 1 views
ISBN
9786001821219
Editions
Paperback
1 views
Minsik want to read: 0
Minsik reading: 0
Minsik read: 0
Open Library want to read: 2
Open Library reading: 0
Open Library read: 0

About Author

Max Brooks

Maximillian Michael Brooks(born May 22, 1972), best known as Max Brooks, is an American actor and author. He is the son of comedy filmmaker Mel Brooks and actress Anne Bancroft. Much of Brooks's writing focuses on zombie stories. He is a senior fellow at the Modern War Institute at West Point, New York. Source: [Max Brooks]( on Wikipedia.

First sentence

آن واقعه نام‌های بسیاری دارد: «دوران بحران»، «سال‌های سیاه»، «طاعون متحرک» و نیز نام‌هایی تازه‌تر و «جوان‌پسند»تر مانند «جنگ جهانی ز» یا «جنگ اول ز»...

Description

ده سال است که بشر بر زامبی‌ها پیروز شده و سرانجام توانسته صلح را به دنیا برگرداند. نماینده‌ی سازمان ملل مشغول تهیه‌ی گزارشی است از علتِ شیوعِ بیماریِ زامبی‌ها، چراییِ شکستِ دولت‌های دنیا از آن، و در نهایت چگونگیِ پیروزیِ انسان. در این سفر ابتدا به چین می‌رود (که «بیمار صفر» در آن پیدا شد) و بعد هم کم‌کم به همه‌ی دنیا؛ از کره‌ی شمالی گرفته که مردمانش غیب شده‌اند تا روسیه که اکنون به «امپراتوری مقدس روسیه» مبدل شده، از کوبا که به ابرقدرتی سرمایه‌دار تبدیل شده تا امریکا که به سوسیالیسم روی آورده. در این کتاب داستان مادرانی را خواهید خواند که فرزندان‌شان را از ترسِ زامبی‌ها می‌کشند و نیز داستان فضانوردانی که از مدار زمین حمله‌ی زامبی‌ها را زیر نظر دارند. کتاب جنگ جهانی ز صرفاً داستانی هیجان‌انگیز و تلخ نیست؛ نقدی است بر حکومت‌های سراسر جهان و واکنشِ انسان‌ها در برابر فاجعه‌ای که نه نژاد می‌شناسد و نه تاریخ و ملیت و ایدئولوژی. همه در برابر زامبی‌ها برابرند! «آخرین تونلی که چک کردیم به‌خاطر خَرج‌های تله‌های انفجاری فروریخته بود. یک دست از لای سنگ‌های آهکی بیرون زده بود. هنوز داشت تکان می‌خورد. خم شدم و دست را گرفتم و بعد ناگهان فشارش را حس کردم. مثل ضربه‌ی پتک داشت انگشت‌هایم را خُرد می‌کرد. دستم را عقب کشیدم و سعی کردم فرار کنم. ولم نمی‌کرد. محکم‌تر کشیدم و با پاهایم هم فشار آوردم. اول دستش از زیر سنگ کامل بیرون آمد و بعد سرش و بعد صورتِ له‌شده‌اش با چشم‌های گشاد و لب‌های کبود؛ با دست دیگرش بازوی من را گرفت و فشار داد که باعث شد شانه‌هایش هم بیرون بیاید. عقب‌عقب افتادم و همه‌چیزِ بدنش تا نصفه همراه من آمد. پایین‌تنه‌اش هنوز زیر سنگ‌ها گیر کرده بود، اما با یک شکنج روده به بالاتنه‌اش وصل بود. هنوز داشت تکان می‌خورد و به من چنگ می‌زد و سعی می‌کرد دستم را به‌سمت دهنش ببرد. اسلحه‌ام را کشیدم...»

Detailed Ratings

0.0Emotional Impact
No ratings yet
0.0Intellectual Depth
No ratings yet
0.0Writing Quality
No ratings yet
0.0Rereadability
No ratings yet
0.0Pacing
No ratings yet
0.0Readability
No ratings yet
0.0Plot Complexity
No ratings yet
0.0Humor
No ratings yet